تبليغاتX
شخصی

 

  باران می بارد ..

   کاش از یاد ببرم چترغفلت را و بشویم تن و جان ..

   کاش روشن شوم از نور یقین ..

  کاش پرواز کنم با وزش رحمت تو ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:35  توسط Raha | 
 

معبودا ...

به من دلی عطا کن

دلی که مشتاق قرب تو باشد

تنها

تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 23:29  توسط Raha | 
 


هر روز، همان روز را زندگی کن


و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0:28  توسط Raha | 
 

الهی

تو را سپاس که اشک ...

در آسمان چشم

تنها

و ارزشمند ترین پیشکش من به توست ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 23:40  توسط Raha | 
 

ای تنها دلیل آرامش ...

 رهایم مکن

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 16:58  توسط Raha | 
 

چشمهای تو  

در انتهای ظلمت شب ..

 در روشنای روز ..

همیشه ..

همراه من 

 و من  آرام

تمنای دگر نخواهم داشت .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:3  توسط Raha | 
 

بگو نترسم از خودم ..

بگو که در پناه تو

فرصت اضطراب نیست

بگو ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 20:22  توسط Raha | 
 

اگر از دوست خود جدا شدي ،مبادا كه افسرده و غمگين گردي؛

 زيرا آنچـه از وجود او در تو دوسـتي و مهر برانگيخته است

 اي بسا كه در غيابـش روشن تر از دوران حضورش براي تو آشكار شود.


«جبران خليل جبران»

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 22:50  توسط Raha | 
 

 

با غم عشق تو چه تدبیر کنم ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 22:42  توسط Raha | 
 

 

عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 23:46  توسط Raha | 
 

 

برین جان پریشان رحمت آرید ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 23:20  توسط Raha | 

 *پس ای رسول

 هر گاه مردم از تو روگردانیدند بگو خدا مرا کفایت است که جز او خدایی نیست

 من بر او توکل کردم که خدای جهان و رب عرش بزرگ اوست *

توبه 129

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:27  توسط Raha | 

دل

   آزرده

         ما را

              به

  نسیمی 

     بنواز ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 15:59  توسط Raha | 
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 8:40  توسط Raha | 

 *هر کس در این جهان نابینا ست

 در عالم آخرت نیز

 نابینا و گمراه تر خواهد بود *

 الاسراء 72

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 8:6  توسط Raha | 

 * و اگر از خدا

 به تو ضرری رسد

 هیچکس جز خدا نتواند تو را از آن ضرر رها کند

و هم اگر از او خیری رسد

 هیچکس نتواند آن را منع کند

که بر هر چیز توانا ست  *

انعام 17-18

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 23:10  توسط Raha | 

تنها

 تو

 آرزویم

 باش ..

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 0:13  توسط Raha | 

 

زندگی ..

 یعنی

فراموش کردن  در نهایت دلگیر بودن

این گونه بودن هر چند آسان  نیست  اما ..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 0:24  توسط Raha | 

 

 " تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم ..

تو ای والاترین مهمان دنیایم ..

بدان !

آغوش من باز است

آغاز کن ..

یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من  "

خدایا یاری کن در ماه آسمانی رجب آسمانی باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 1:4  توسط Raha | 

اگر

 تنها ترین  تنها  باشم ..

.

.

.

 تنها خدایم هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 0:28  توسط Raha | 
برایت دعا می کنم

 که

ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد.                     

 دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 1:22  توسط Raha | 

اشکم ...

تنها اشکم

اشکم تمام احساسم به تو ای

تنها

بهانه بیداری است

که میچکد روی

قلبم

 قلب یخ زده ام تا شاید ...

شاید گرمای مهر و عشق توقلبم را

جانی تازه بخشد

حیاتی جاودانه دهد

من اگر هستم نه اگر می خواهم باشم

تنها برای با تو بودن است

اگر می بارم

به امید رویش با تو هستم

تنها با تو باید رویید...  

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 0:50  توسط Raha | 

 

اشکي و لبخندي



من، نه مي خواهم اندوه قلبم را با شادي اقبال ديگران عوض کنم و نه خشنود مي شدم که اشکم را اگر از

اعماق وجودم سرچشمه مي گيرد، آرام سازم. آرزوي قلبي من است که همه زندگي ام در اين جهان،

 جز اشک و لبخند نباشد؛


اشکي که قلبم را پاک مي کند و اسرار زندگي و رموزاتش را برايم آشکار مي سازد.


لبخندي که مرا به دوستان و رفقيانم نزديکتر مي کند!


اشکي که با آن، قلبهاي شکسته را به هم پيوند زنم.


من شادمانه مردن را به بيهوده و نااميد زيستن ترجيح مي دهم.


دوست دارم که در گرسنگي جاودانه عشق و زيبايي بمانم؛ زيرا اکنون مي دانم، آنان که قانعند بدبخت ترين

 مردم هستند. من، شنيده ام نواي مشتاقان و آرزومندان را که شيرين تر از نغمه هايي دلنواز است.


چون شب فرا مي رسد، گلها، گلبرگهايشان را جمع مي کنند و مي خوابند، و شوق خود را به آغوش

مي کشند.

به هنگام صبح، لبهايشان را مي گشايند تا بوسه خورشيد را بچينند.


زندگي گل، اشتياق است و آرزو. اشکي و لبخندي.


آبهاي دريا بخار مي شوند و به آسمان مي روند؛ گرد مي آيند و ابر مي شوند.


و ابر، بر فراز تپه ها و دره ها پرسه مي زند تا نسيمي پاک بوزد. سپس اشک ريزان، بر مزرعه ها فرو مي چکد و

به جويبارها و رودخانه ها مي پيوندد تا به خانه اش دريا بازگرد.

 
زندگي ابرها، هجران وصل است، اشکي و لبخندي.

 
و اين چنين است روح، که از روح اعظم جدا مي شود تا به سوي جهان ماده سفر کند.


چون ابر، بر فراز کوههاي اندوه و دشتهاي شادي به پرواز درمي آيد تا نسيم مرگ بر آن وزيدن گيرد و دوباره به

همانجا که بوده، بازگردد؛


به اقيانوس عشق و زيبايي که همانا خداست.

نُه کتاب نوشته جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 0:9  توسط Raha | 

خدایا

 کدام نقطه از زمین  

از حضور تو

خالی است

 که مردم در

 آسمان

تو را می جویند ...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:11  توسط Raha | 

تو را من چشم در راهم

چشم در راه ....

قدم در چشم من نه

یوسف زهرا

همین حالا ....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 0:11  توسط Raha |